X
تبلیغات
غـــــــــمــــــکـــــده

























غـــــــــمــــــکـــــده

ali.lovelorn

                                                             بسم الله

سلام عزیزم خوبی امیدوارم همیشه تو عشقم استوار باشی هیچ وقت تنهام نذاری این متن رو خودم برات نوشتم از هیچ کتابی کمک نگرفتم محبت خالصانه ی ته قلبم نسبت بهت بود که رو کاغذ نوشتم و با اشکام تکمیل شد ممنون که همیشه پشتیبانمی تو شادیا و سختیا این متن تقدیم به قلب مهربونت پابرهنه دوستت دارم خالص خالص امیدوارم متنم یک جای از محبتاتو پر کنه..  یاحق به ادامه مطلب برین ممنون


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1392/02/18ساعت 11:21 PM توسط alireza.lovelorn| |

این من بوم که در تنهایی بخاطرت میگریستم

این من بودم ک وقتی غمگین بودی در بالینت بودم و ارامت میکردم

باز این من بودم ک درروزهای سخت هوادار سرسختت بودم

این من بودم که هیچ وقت تنهاییت نگذاشتم و دستان سرد خودرا برای تو گرم میکردم ک مبادا

حس کنی نسبت به عشقت سردهستم  ولی تو این همه وابستگی را ندیدی افسوس

ک من دیوانه وار دوستت داشتم اما تو هیچ گاه و هیچ زمانی بمن احساسی نداشتی

افسوس ک دوباره این من بودم صدایت را شنیدم ک از سوز دردت

میگریستی و دوباره عاشقانه اغوش خود را باز کردم

هیچ گاه  نمیتوانم

چشم های ناز و دستانی ک برایم زحمت کشیده اندرا ب فراموشی

بسپارم اما دیگر طاقت دوری و درد ورنج را ندارممادر  ..............

نوشته شده در جمعه 1392/02/20ساعت 1:50 PM توسط alireza.lovelorn| |

عکسهای عاشقانه (سری جدید)


http://www.siteaks.com/uploads/gallerydir/5320/15.jpg


hhttp://roozgozar.com/gallery/images/gallery/Exis-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-96694.jpg




نوشته شده در پنجشنبه 1392/02/05ساعت 11:7 PM توسط alireza.lovelorn| |

;

عکس های عاشقانه و رمانتیک جدید ، زوج های عاشق [WWW.PIXBAZ.COM]

j

نوشته شده در پنجشنبه 1392/02/05ساعت 11:4 PM توسط alireza.lovelorn| |


حالی پریشان دارم ، غصه ای بی پایان دارم ،


انگار گذشته های تلخ از خاطرم رفتنی نیست ،


آن صحنه تلخ عشق فراموش شدنی نیست.


کاش در دلم چیزی نماند از قصه تلخ عشق ،


گهگاهی که تنها هستم اشک میریزم و خودم را سرزنش میکنم


با خود میگویم روزی از یادم میرود خاطرات تلخ ،


اما آنچه که میگویم تنها برای آرامش این دل است،


از درون قلبم چه خبر؟ خبری نیست جز غوغای غمها.


حالی پریشان دارم ، غمی بی پایان دارم ،


انگار باید پا به پای خاطرات سوخته ، سوخت


اینها همه تقدیر و سرنوشت من است.


بیخیال دنیا ، حال من همیشه پریشان است.

نوشته شده در یکشنبه 1391/12/20ساعت 11:42 AM توسط alireza.lovelorn| |


گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!


نوشته شده در یکشنبه 1391/12/20ساعت 11:34 AM توسط alireza.lovelorn| |


از چه بنویسم؟


از چه بنویسم؟؟



از آسمانی که همیشه در حال عبور است؟

یا از دلی که سوتو کور است؟

از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟

از خاطراتی که با تو در باران خیس شد؟

یا از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد؟

از چه بنویسم ؟؟

از نامه هایی که هیچوقت بسویت نفرستادم ؟

یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟

از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم؟

یا از بدرودی که هرگز بر زبان نیاوردیم؟

من عاشق بیابانی هستم که هرگز قسمت نشد با هم در آن قدم بزنیم…

من دل بسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را رویش حک کنیم…..

من منتظر پنجرهایی هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد….

نوشته شده در یکشنبه 1391/12/20ساعت 11:31 AM توسط alireza.lovelorn| |


در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….

عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست

هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1391/12/20ساعت 11:26 AM توسط alireza.lovelorn| |

دیگه ن به دعای پدرومادرنیاز ندارم.
میخوام دعانکن وقتی که خدا دعایی بعضیابراورده امادعای مارو ن
دیگه به نگرانی کسی احتیاج نیست چون راحت کنارم میذارن
دیگه به چشمای تورفته ی خیس وتورفته ی من ک حتی یبارم ندیدینش نگانکنین.

دیگه زندگیتونونمیخوام همه گم شدن منم میخوام برم توقبرم که شمابرام ساختین باهمون دستایی که همه میگن دستای محبته.
رفتین پس منم میرم به ابدیت توی قبرسون قلبم که خیلیاخاگ شدن.

بلاخره دارم میرم.حلالتون نمیکنمو نخواهم کرد.
چندتایادگاری زدم رودستم خیلی دوستشون دارم میخوام اضافشون کنم.

چیه باخودتون میگین چراعلی دیونه شده اره دیونه شدم مثه کسایی ک جنون دارن اونم جنون مرگ.
گناهی ندارم ولی قسمت اینه این همه درد وقسمت.خیلی قسمتم قشنگه.

دارم حال میکنم.پاک نوارمغزیم صفر.شده.دیگه مخم پوک شده.کاری انجام نمیده.
هی این زندگی ارزونیتون.نوش جانتو ن اگه نابودشدم

نوشته شده در یکشنبه 1391/12/20ساعت 11:21 AM توسط alireza.lovelorn| |

نوشته شده در شنبه 1391/12/19ساعت 5:5 PM توسط alireza.lovelorn| |

امشب دوباره بیتابمـــ پردردو اهمــــــ 

رفتی ای کاش بوی موهات بازمــــت نمیومد یادمـــــ 

رفتی چرا رفتیــــــ تو بگو گل نازمـــ کی مبشه هم رازمـــــ 

تنها م امشب از خدا گله دارم ازخودم بیزارمـــ شونتو کم دارم  تنهامـــ

امشب دیگه اخر راهم نمیریـــــ از یادم میمیرمـــــ 

میمیرم واسه تو توکه شایدتو بیاییـــــ سر خاکمـــــ 

میمیرم ای خدا تو ببین دل زارم از توهمــــــ گله دارم  میمیرمــــــ





نوشته شده در شنبه 1391/12/19ساعت 5:0 PM توسط alireza.lovelorn| |

این یکی از اهنگای استاد معین هستش که این روزا به حال من میخوره 


همه رفتن کسی دوروبرم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست

اگر این اخرا یک عاقبت بود که جز افسوس هوایی در سرم نیست

همه رفتن کسی با مانموندش کسی خط دل مارو نخوندش

همه رفتن ولی ای دل ماراهمون که فکر نمیکردیم سوزوندش

عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دل سرد باما

یروز دوروبرم صدتارفیق بود منو امروز ببین تنهای تنهام

خیال کردم که این گوشه کنارا یکی داره هوای کارمارو

یکی غمگین میون دلسوز ماهست نداره ارزو ازار مارو

عجب بالاو پایین داره دنیا  عجب این روزگار دل سرد باما


نوشته شده در شنبه 1391/12/19ساعت 4:57 PM توسط alireza.lovelorn| |

پشت چراغ قرمز ،

پسرکــــی با چشـــمانی معصومــــــ و دستانیـــــــ کوچــــــکــ

گفـــت: چســــب زخمــــ نمیخوایــــید ؟ پنج تــا صــدتومنــــــ

مــن اهیـــــــــ کشیدمـــــــــ وباخــــــود گـــفـــتـم :

تمام چسبـــــ زخمهایتــــــ راهمـــ که بخــــــرم ،

نه زخمـــــای منــــــــــــــ خوبــــــ میشهــــــــ نه زخمـــایـــــــ تو

نوشته شده در یکشنبه 1391/11/08ساعت 10:48 AM توسط alireza.lovelorn| |

از عذاب ِاین! که بی تو موندم - خیلی می خواستم تورو چرا

 می گیـــ که برو

از چشم خیسمــــ فاصله گرفتی

من موندمــــ واینـــ غم و

سوزوندی قــلبــ منــ و
.
.
.
ببین که قصررویاهام خراب شده روی سرم- ببین که بعد

 رفتنتــ چه بی کســ و در به درمـــ

برای لمســـ خوشبختیــ به آغوش تو محتاجمـــــــ
نوشته شده در سه شنبه 1391/10/26ساعت 4:22 PM توسط alireza.lovelorn| |

امـــان اَز ایــن بــویِ پــایــیــزی وَ آسِــمــانِ اَبــری ،

کــه آدَم نَــه خــودَش مــیــدانَــد دَردَش چــیــســت 

وَ نَــه هــیــچ کــَسِ دیــگـــر ، 

فـَـقَــط مــیــدانَـــد 

کــه هـَـر چــه هَــــــــوا سَــردتَـــر مــیــشَــوَد ، 

دِلـَـش آغــــوشِ گَـــرم مـــیــخــواهَــد...
 
(لطفا به ادامه مطلب برید)

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1391/10/24ساعت 12:52 PM توسط alireza.lovelorn| |

تو که نیستی زندگیمو زیر پای کی بریزم
واسه کی دلم بمیره وقتی تو نیستی عزیزم

دست سرد این زمونه دستامو از تو جدا کرد
بازی دوری و حسرت با دلای ما چه ها کرد

عشق تو توی وجودم تا همیشه موندگاره
همه آرزوم همینه که ببینمت دوباره

دوری تو داره آروم منو از پا درمیاره
رنگ پیری زره زره تو وجودم پا میذاره

طاقت دوری ندارم تو بیا بمون کنارم
ارزونی قدم تو همه ی دارو ندارم

ای قشنگترین ترانه با تو بودن آرزومه
ای تو نیمه ی وجودم بی تو عمره من حرومه

نوشته شده در یکشنبه 1391/10/10ساعت 4:57 PM توسط alireza.lovelorn| |

چی شد که سیگاری شدی ؟

یه شب بارون میومد…

 خیلی تنها بودم...!

 چی شد که ترک کردی؟

یه شب بارون میومد…

 دیگه تنها نبودم...!

 چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟

 یه شب بارون میومد…

دوباره تنها شدم...!

 چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟

یه شب بارون میومد…

 خیلی تنها بودم…

 تو خیابون دیدمش…

اون تنها نبود.....!!!

نوشته شده در شنبه 1391/10/09ساعت 4:45 PM توسط alireza.lovelorn| |